رعد وبرق

بیکاری و تنها تو خونه نشستن نتیجه اش شد این عکس!  تا دخترخاله سربرسه آثار جرم (فرش و ملافه و صندلی و.... خیس) پاک شده بود شانس هم نداشتم تا اومدم دوربین رو برپا کنم رعدوبرق تموم شد. این تنها عکسی بود که گرفتم! در ضمن دلم رنگین کمان می خوادُ.

بی ربط: امان از این دخل و خرج نابرابر!

وبلاگ لیلا:

آنها که می ترسند بگویند :" دوستت دارم "، از پشت شیشه ها به باران نگاه می کنند و با حسرت مردمی را می نگرند که در این سهم شریکند ...

   باز مدرسه ام دیرشد....

    شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
    چـــون روز آمد،  بمـــرد و بیمــــار بزیست    
(شاید سعدی!)

دل به دل راه داره؟

این دوست جون ما بود که باعث شد نصف شبی آلبومهای خاک گرفته رو از کمد بیارم بیرون و یواشکی، جوری که دخترخاله جانمان بیدار نشه، ورق بزنمشون و برم به اون روزای خوب با شما بودن...  بعد هم فرمت کامپیوتر و عکسهای 16 آذری که اون یکجا جمع شدن آخرین نفسهای اون منِ پرجنب و جوش بود..... بعد از اون اومدین بالا بالاهای ذهنم و دیگه هم دست بردار نشدین.... و من هی خوندم "بردی از یادم/ دادی بربادم و  نتونستم بگم: بایادت شادم که با یادت احساس حماقت کردم ...."

اونوقت یه دفعه چراغ زینب بعد این همه وقت روشن شد  و بعد تلفن پرپری مهربون و سولماز عزیز که بغض کرد و گفت: " دل به دل راه داره" ........

یک نفر دلتنگ است.

غاده السمان:

می خواهم با باد دوستی کنم

تا رازهای دلهایی را بدانم

که پنجره هاشان را بسته اند...

برای تو که گل شدی تو روزهای سیمانی م!

چه می شود کرد کار دل را نمی توان به این سهولت و با این شوخیها سر و تهش را به هم آورد