
سال نو مبارک
یکی از اخلاقهای خیلی بدی که بعضی از خانومها دارند اینه که مسائل شخصی شون رو با مسائل کاری قاطی می کنند* و با هم حرف نمی زنند!!!!! من بیچاره از همان روز اولی که وارد محیط کار شدم- در محل کار قبلی و فعلی- متاسفانه با دوتا از این بعضی خانومها همکار بودم.
منی که تا حالا یک ساعت هم نتونستم با کسی قهر کنم، و اگر قهر کنم هم از مدلای حرف که می زنیم! هست، اصلن نمی تونم رفتار این همکارانم را درک کنم، که حتی در مورد مسائل کاری هم حاضر نیستن با هم دیگه حرف بزنن و برای انتقال اطلاعات و حرفاشون از روش به در بگو تا دیوار بشنوه استفاده می کنن. این وسط کسی که اعصابش بیشتر از همه خط خطی می شه من هستم که گاهی ازم به عنوان واسط استفاده می کنند. تو این مدت یاد گرفتم که به هیچ وجه این نقش رو انجام ندم که در برخی موارد مثل امروز یک سری مشکلاتی رو بوجود می یاره. هم تو روابط، هم تو کار ( مثل نابودی سیستم!)
.........
........
البته کم نیستند آقایانی هم که این خصوصیت را دارند، فقط روششون فرق می کنه... .
زهرا به سرزنش می گه: " من نمی فهمم دوستانت چطور می تونن تو رو دوست داشته باشن؟! فکر می کنم تو به اندازه ای که اونا دوستت دارن، دوستشون نداری!"
......
پسرخاله شماره 1: 25 ساله
زن عقل ندارد! بعد هم توضیح مفصل در مورد فلسفه نیچه و شوپنهاور تحویلم می دهد....و.... .
تهدید می کنم که شب تو خواب مواظب خودت باش! :)
جمع دخترخاله ها و پسرخاله ها جمع است. می گویم نیت کنید برایتان فال حافظ باز کنم.
پسرخاله شماره 2: 16 ساله
"معلوم است دخترها چه نیتی دارند، پرسیدن ندارد. آرزو دارن شوهر کنن! "
می خندم و می گم: "خب مگه بده؟ پسرها چه نیتی دارن؟ نمی خوان زن بگیرن؟"
می گه: " نه پسرها می خوان پولدار بشن. اون موقع زن هم می گیرن، دخترها التماسشون می کنن".
روزی دیگر، باز جمعمان جمع است.
پسرخاله شماره 3: سه ساله
درحال بازی است. مادر بزرگم می گوید: "پسرم می خواد دکتر بشه.... ". خاله می خنده و می گه: "نه! دکتری دوست نداره، می خواد پلیس بشه" .
می گم : " چه خوب، منم دوست دارم پلیس بشم".
می خنده و می گه: " تو دختری. دخترها که نمی تونن پلیس بشن! "