کوتاه قد
آهای! تو که چند سر و گردن بلندتر از من هستی، به من هم بگو، اون بالاها، اون دور دورها چه خبره؟
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
نه هر که چهــره برافروخت دلبــری داند
نه هر که آينـــــه سازد سکــــندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد وتند شست
کــــلاه داری و آييـــن سروری دانــــــــــد
تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری دانــد
غلام همت آن رند عافيت سوزم
که در گداصفتی کيمياگری دانـد
وفـــا و عهد نکـــو باشد ار بيامــوزی
وگرنه هر که تو بينی ستمگری داند
ببــاختـم دل ديوانــــه و ندانستم
که آدمی بچهای شيوه پری داند
هزار نکته باريکتر ز مو اين جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بينش ز خال توست مرا
که قدر گوهر يک دانه جوهری داند
به قد و چهره هرآن کس که شاه خوبان شد
جهـــــــان بگيــرد اگـــــر دادگستری دانـــــــد
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگــــاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
Shrek

یک شنبه امتحان زبان دارم. گفتم کمی تمرین کنم! کارتون شرک1 را انتخاب کردم(به خاطر اینکه قبلن چند بار دیده بودمش) ولی به جای دنبال کردن اهداف درسی، بیشتر غرق داستانش شدم!
می خواستم در مورد فیونا و شرک و الاغه و فیونا بودن و شرک بودن... بنویسم. ولی هم کلمات یاریم نمی کنند و هم اینکه کلی کار دارم! ( آقای رییس اگر بفهمه به جای اضافه کاری رفتم خونه شرک دیدم و بدتر از آن(!) در وقت اداری در موردش می نویسم، تبدیل به آتشفشان می شه! :) )
اگر این کارتون رو قبلا دیدید بازم ببینید و اگر ندیدید به حساب من (کادو) !!! بخرید و ببینیدش! :)) بعد خودتون در موردش فکر کنید. و نتیجه تفکراتتان را به من هم بگین! متشکرم :)
* حالا نه این که این جا خیلی خواننده داره!
تک درخت (حمید مصدق)

بنشين دمي و بر من تنها نگاه كن
من، خواهر کوچیکه
جناب همسایه: ممممم، یه چیزی این وسط اشکال داره که من سر در نمی یارم.
من: ؟
جناب همسایه: خیلی شبیه همید. نمی تونم شما رواز هم تشخیص بدم.
من: !!!! و با اشاره به دختر خاله، من و ایشون؟ (من و دخترخاله هیچ شباهتی به هم نداریم به اضافه اینکه اون عینکیه و من هیچ وقت عینک نمی زنم.)
جناب همسایه: نه! شما و خواهر کوچکتون، که گاهگاهی می یاد پیشتون!
من: !!!!!!!!! (خواهر کوچیکه هیچ گونه شباهتی به من نداره! فقط هم یه بار اومده پیشم!)
......
نتیجه: من و خواهر کوچیکه در واقع یه نفریم! دوست داشتم بدونم کی ها خواهر کوچیکه می شم!!! :)))))
شایدم یه کپی دارم یا یه همزاد! که وقتی نیستم می ره خونمون! مثل تو فیلم ها!
---
اونقدر دنبال سرگرم کردن خودم و فراموش کردن چیزهایی که نباید فراموششان می کردم، بوده ام که سرگرمی هام هم با هم تداخل پیدا کردن!
همه این سرگرمی ها فقط یک مسکنن . مثل پروفن. اثرشون آنیه. درد رو از بین نمی برند. وقتی اثرش رفت دوباره باید خورد… قبل از شروع درد وگرنه ممکنه بالا بیاریش.... .
عصر اطلاع رسانی و ارتباطات
به این می گن عصر اطلاع رسانی و تکنولوژی و ارتباطات و این چیزا!
که با هر کی از اهل خانه و اقوام که حرف بزنی، ببینی از ریز همه کارهایی که کردی و اتفاقاتی که برات افتادن باخبرن(اونم با تاخیر فازی بسیار ناچیز)!!!! شاید لازمه، تلاش کنی که تو هم از این تکنولوژی اندکی استفاده کنی و عقب نمونی، که این عقب ماندگی می تونه باعث ازردگی خاطر عزیزترین ها بشه.
یه ضرب المثل ترکی داریم که می گه: "نرگیز (نرگس) بیلدی، تبریز بیلدی" (نرگس که باخبر بشه، همه مردم تبریز فهمیدن!)
- خوب بچه جان! اگه دوست نداری اهل تبریز باخبر بشن، مرض داری که به نرگس خانم خبر می دی؟
- آفرین! این شد یه حرف درست و حسابی! :)))))
...
گوهری دارم ولی آن را زبیم
در دل مرداب هــا بنهفته ام
از ماجراهای من و دخترخاله
وقتی یه چیزی تو خونه خراب می شه، من و دختر خاله می شیم عینهو همینه ها!
شعر از يغما گلرويی

يادم نرفته است!
گفتي : از هراس ِ باز نگشتن،
پشتِ سرم خاكاب نكن!
گفتي : پيش از غروب ِ بادبادكها برخواهم گشت!
گفتي: طلسم ِ تنهایي ِ تو را،
با وِردي از اوراد ِ آسمان خواهم شكست!
ولي باز نگشتي
و ابر ِ بي باران اين بغضهاي پياپي با من ماند!
....
رفت...
این روزها قرار است صاحب یک برادرزاده شوم. فکر نمی کردم برای این جانشینی اینقدر عجله هست. برای رفتن یک نسل و آمدن نسلهای دیگر............
مادربزرگم هم رفت! رفت!
معامله
i iii ii i ...
روزها از پی هم خواهند گذشت و نسلی جانشین نسل دیگر خواهد شد... .
! - ! - !
Lموضوع ایمیل حالم را بد می کند. درک درستی از این احساسم ندارم و اصلا نمی توانم بفهمم اثر زهرباری را که برایم دارند، دو تا حرف N , S . هر چی فکر می کنم هیچ منطق درستی در آن نمی بینم. زاییده و القا شده ذهن خراب و بدون انعطاف خودم هست. می دانم! احمقانه است ولی... .
هه! قدیمها چقدر این دو تا حرف برایم عزیر بود. به رسم عشاق! من- S و N، خودمون رو تحویل می گرفتیم و کارهای دستی و نقاشی هایی که حتما این دو حرف کذایی توش بود را برای هم می فرستادیم J
حالا این ایمیل را باز کرده ام و فکر می کنم که باید جواب دهم!؟ چند دقیقه فکر من و نوشتن جواب، مشکل احمقانه ای را - که ارسال کننده ایمیل اگر به اندازه من بدشانس یا گیج باشد مدتها وقت نازنینش را خواهد گرفت- حل می کند. چه می دانم، شاید آن موقعها که من التماس و خواهش می کردم برای راهنمایی و هیچ کس نبود، کسی مثل الان من، حالت تهوع بهش دست داده بود از موضوع ایمیل و بی هیچ فکر و تاملی delete و ... .
تا سه نشه، بازی نشه! خدا سومیش را هم به خیر بگذراند! که اصلا حال سر و دست و پای شکسته را ندارم! بعد از اتفاق چند روز پیش که موقع رد شدن از عابر پیاده پام رفت تو چاله و .... و خدا به آقای راننده رحم کرد! بی شک شهرداری در این مورد بی تقصیر است;) امروز شرکتمون شانس آورد! ساختمان شرکت، سقف کاذب دارد. مربعهای فلزی با گوشه های تیز! که هر از چند گاهی یکی شان از اون بالا می افته پایین! امروز یک لحظه از اتاق رفتم بیرون. چند قدمی دور نشده بودم که مربع بالای سرم تالاپی افتاد پایین! شاید هم مغز مبارکم تکانی و ضربه ای لازم داشته و بد شانسی آوردم!
و فکر می کنم به این که، چقدر خوشبختم که یک عاشق دیوانه ندارم. البته اگر بتوان این افرادی که منظور من هستند را عاشق نامید!
وقتی به دنیا آمدم....

- دیروز یاد روزی که به دنیا آمدم افتادم. همه اش تقصیر این آقای همکار بود! بوق و کرنا راه انداخته بود که آی ایها الناس سه روز دیگر روز مهمی در پیش است! من هم هر چی تقویم را بررسی کردم ندیدم به روز مهمی اشاره کرده باشد تا اینکه کشف کردم که بله، قراره در آن روز مهم ایشان به دنیا بیایند. بعدهم، کلی درمورد تولد و طالع بینی و کف بینی و قیافه شناسی صحبت کردند و شخصیت مرا بررسی نمودند. بعضی وقتها خیلی هم بیراه نمی گویند این طالع بینی ها، حداقل در مورد آقای همکار! ولی من با وجود چندین نفر از اطرافیانم که به شدت به این چیزها اعتقاد دارند، هنوز نمی توانم تصور کنم که شخصیت آدم ها در 365 روز خلاصه شده باشد! چند نفری را می شناسم که دقیقا در یک روز به دنیا آمده ایم و از قضا با دو نفرشان در یک سال و حتی در حدود یک ساعت هم به دنیا آمده ایم ولی شباهت اخلاقی زیادی با هم نداریم. شاید هم داریم و من نمی دانم. یکی از دوستان که از یکی از این همزاد(!) های من خیلی بدش می آید از وقتی که فهمید ما در یک روز به دنیا آمده ایم بطور کاملا محسوسی نسبت به من بدبین شده است !!!! :-o
خواهر کوچکم می گوید، اولین چیزی که در این دنیا دیده ای، قرص ماه بوده و ستاره ها! راست می گوید! فکر کنم به خاطر همین آسمان زیبا بوده که گول خورده ام و حاضر شدم آن دنیای خوبی را که داشتم ترک کنم و پا به این دنیا بگذارم. بعدها وقتی که فهمیده بودم چه کلاه عظیمی سرم رفته آنچنان جیغ می زده ام که خواب را بر اهل خانه و همسایه ها حرام می کردم! ولی فایده ای نداشته و راه برگشتی نبوده و من ناگزیر به زندگی در این دنیا ادامه می دهم.
خلاصه اینکه دیشب با خودم فکر کردم که طرحی از اولین صحنه ای که از این دنیا دیده ام بکشم! به بزرگواری خودتان ببخشید اگر نقاشی ام خوب نیست ;)
حرف......
بر من بتاب ای آفتاب محـــال
و سایه سیاهم را طلایی کن