واحدی که کار می کنم و احتمالن خوش اخلاقی جناب رییس کوچیکه باعث شده هرکی از (بخصوص واحد کامپیوتر) گوشه و کنار این کشور پهناور و یا از ساختمان های مختلف این شهر بزرگ می یان شرکت، کاری هم نداشته باشند، برای احوالپرسی و صرف چایی هم که شده سری به اتاق ما می زنند. :) اینها علاوه بر همه کسانی هستند که وقتی با رییس بزرگ کاری دارند و به دلیل اینکه دسترسی به اتاق ما خیلی ساده است، اول وارد اتاق ما می شوند و درحالی که با تعجب این همه جمعیتی که تو یه اتاق جاگرفته اند رو نگاه می کنن و باخودشون فکر می کنند چرا جناب رییس بزرگ همچین اتاقی دارند، باز به دلیل اینکه من جلو چشم تر از همه هستم صاف می یان طرف من و بی مقدمه شروع به گفتن عرضشون می کنند.
مهمانان دسته اول اگر از دیار مقدس تبریز باشند برای مدتی کار را کنار می گذارم و مشغول صحبت و احوالپرسی می شوم و گرنه مشغول کار همراه با گوش دادن به موسیقی می شوم.
حالا این جریانات گفته شده و یکی دوتا سفر و کلاسی که با همکاران عزیز همراه بودم و صدالبته بی استعدادی من در به خاطر سپاری شکل و قیافه این دوستان (اگر مدل ریش و سبیلشان را عوض کنند که عمرن بتونم تشخیصشون بدم) باعث شده یه وقتایی تو خیابونای اطراف شرکت با افرادی مواجه می شم که سلام و احوالپرسی گرمی باهام می کنند و من نمی شناسمشون!
حالا اگه فقط همین بود که مشکلی نبود ولی چندباری شده آقای محترمی خیلی جدی شروع به سلام و احوالپرسی کرده و من درحالیکه در دیتابیس درب و داغون ذهنم به دنبال این شخص بوده ام جواب سلامش را داده ام و ایشان در ادامه شروع به چرت وپرت گفتن نموده اند و من فهمیده ام که با نوع جدیدی از متلک پرانی های اقایان غیرمحترم مواجه بوده ام.
حالا چند روز پیش یه آقایی تو ویلا با لبخند سلام گرمی دادند و .... ومن همین طورمات نگاش می کردم تا تشخیص بدم جزو کدام دسته هستند که خودشان شروع به صحبت درباره کلاس زبان کردند و.... .
الانم مهمون داریم!