چند وقت قبل (یعنی حدود یک سال) همکارم کتاب "استادان بسیار، زندگی های بسیار" نوشته دکتر برایان ال. وایس را بهم قرض داد و توصیه کرد که حتمنِ حتمن بخونمش. یه مدتی د.خ. برده بودش شرکت تا بخونه و... خلاصه خوندنش تا امروز به تاخیر افتاد. در مورد تناسخ نظری ندارم. اعتقادی هم بهش ندارم. راستش این کتاب به نظرم بیشتر شبیه یه داستان سرگرم کننده شبیه داستانهای تخیلی که بچگی ها خیلی به خوندنوشون علاقه داشتم بود. مثل داستانهای ژول ورن، آرتور سی کلارک یا ایزاک آسیموف! کاترین (زنی که با هیپنوتیزم از زندگی های گذشته اش سخن می گوید) برای دلخوشی من هم که شده یک بار زندگی درست و حسابی نداشته. همش بدبخت و فقیر بوده. البته فقط در مورد 10،12 تا از 86 زندگیی که داشته گفته شده. می شه امیدوار بود در بقیه زندگی هاش یا در زندگی جاریش (کاترین) درست و حسابی از زندگی مادی لذت برده باشه. در ضمن تو بیشتر زندگی هاش افرادی بودند که می شناختشان. مثلن پدرش در سال هزار و هفتصدو... دوست پسر الانش بود... . شاید اگر دوباره و بیشتر فکر و مطالعه کنم نظرم تغییر هم بکنه ولی فعلن به اینکه وقتی مردیم همه چی تموم بشه و ما دود بشیم بریم هوا بیشتر معتقدم تا تناسخ. اثر دود هم می تونه چند تا خاطره ای که اطرافیانمون از ما به یاد دارند باشه. که مسلمن چون هر اثر هر دودی زود از بین می ره، ما هم کم کم فراموش می شیم! مگه اینکه ازجنس دود اگزوز ماشین ها باشیم و بعدها اثرات سرطان زایی داشته باشیم D:
حالا اگر گفته های این کتاب رو واقعی فرض کنم، نمی شه از این زندگی کنونی استعفا بدم و برم سراغ یه زندگی دیگه؟ خودم که معتقدم دیگه کاری تو این دنیا ندارم و طبق گفته های کتاب صلاحیتش رو دارم!
اگر با درخواستم موافقت شد ، لطفن، دوباره از این کشور اونم با جنسیت دختر، سر در نیارم! (این بدان معنی نیست که دوست داشتم پسر بودم)
راستی، شماها به تناسخ اعتقاد دارید؟