و اگر زمانی رفتیم

پس از مدتی گرد فراموشی

تصویر ما را  در آینه یادها خواهد پوشاند

و بازهم جهان به روی دوستانمان، که دوستشان داشتیم و دوستمان داشتند

لبخند خواهد زد

و شاید شیرینی دنیا

همین فراموش کاریها باشد. +

 

امروز همایش دانش آموختگان کامپیوتر دانشگاهمان است!  دارم فکر می کنم که برم یا نه؟ کرج که نیست لاقل بشه تو دانشگاه گشت و به یاد اون روزها افتاد، هر چند ترجیح می دم که گردهای فراموشی دست نخورده باقی بمونن.... همون بهتر که کرج نیست.

 دارم فکر می کنم از بچه های دانشکده که می شناختم کیا ممکنه بیان... برم ؟؟ نرم؟؟

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

آن مهر بر که افکنم، آن دل کجا برم

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

خوب است انسان بلد باشد گاهی کناری بایستد و از دور جهان را بنگرد. +

برخیز و در را باز کن

شاید چکاوکی بر شاخسار تنهایی می خواند

حتی اگر هیچ چیز نباشد

برخیز و در را بازکن

هیچ چیز اگر نباشد

نسیمی در گذر است.  +

 

چقدر سبز نگاهت خالی از من است

کاش مرا کال می پذیرفتی

 

پ.ن. شعرهاو نوشته هایی رو از بین یادداشت هایم در سالهای 75 تا 79، انتخاب کرده ام که به مرور اینجا می نویسم! در بیشتر موارد نمی دانم نوشته ها از کیست؟!

حمید مصدق:

  باور کن اعتماد

  از قلبهای کال

  بار رحیل بسته

  و مهربانی مارا

  خشم و تنفر افزون

  ازیاد برده است

  باور نمی کنی؟

  که حس پاک عاطفه در سینه مرده است

۱-  یه سی دی از آهنگهای آذری دارم که خیلی دوستش دارم!  اوایل همخانه شدن با دخترخاله، هر وقت این سی دی رو می ذاشتم د.خ. اخم هاش تو هم می رفت که اینا چیه دیگه و.... . این شد که سی دی رو بردم شرکت و همون جا بود تا اینکه یه روز موقع کمد تکانی در شرکت، چشمم به همون سی دی افتاد و بردمش خونه! البته همچنان گوش کردنش ممنوع بود .... .

چند وقت پیش  سه تا دخترخاله رفتیم توچال و من و د.خ. ن. حس آواز خوندنمون گل کرد و شروع کردیم به خوندن آوازهای سی دی مذکور! دخترخاله جان هم طبعن هیچ کدوم از آهنگها رو بلد نبود و ما رو در خواندن همراهی نکرد.

بعد از اون روز د.خ. جانمان از لحظه ای که وارد خونه می شن تا زمانی که به خواب می روند، اون سی دی رو که الان کپی شده تو کامی با صدای بلند می ذاره و باهاش همخوانی می کنه! ....

2-   بین چند تا خواننده اینجا کسی پیدا می شه موسیقی سونا پسند خوب معرفی کنه برای خرید یا مثلن برام رایت کنه یا بده خودم رایت کنم و.... ؟!  مردم از بس آهنگهای تکراری گوش کردم.  مخاطبین این درخواست شامل خواهرکوچیکه هم می شه! تا بیام خونه کلی اهنگای خوب خوب آماده کن برام :) . مرسی خواهرکوچیکه خوب خودم!

      تعداد روزهایی که در یک سال گذشته سر وقت اومدم سرکار، فکر نمی کنم، به تعداد انگشتان دست هم برسه. اوایل جناب رییس نامه هایی می فرستادند خدمت اینجانب سرکار خانم، که من بعد طوری مقرر نمایم که به موقع سرکار خود حاضر شوم! که بعد خط خطی کردن طرف سفیدشون به هنگام تفکرات پروژه ای، روانه سطل آشغال می شدند. نمی دونم چی شده که، مدتهاست دیگه نه ازاون نامه ها خبری هست و نه از آیتم تاخیر و تعجیل در فیش حقوقی!

این روزها هم که مثل مرغ با طلوع آفتاب از خواب بیدار می شم. تو همون حالت خواب و بیداری مشغول تفکر می شم .... و نه صدای زنگ موبایل و نه حتی اون آرم بی ریخت و گنده(شرکت) وسط ساعت که مدتها زل می زنم بهش، نمی تونن زودتر از ساعت 7و نیم منو از رختخواب جدا و روانه محل کار کنند.

*   سولی جونم، دیگه نه از اون من لاغر مردنی خبری هست و نه من آماده دم در وایستادهء در حال غر زدنی که به احتمال زیاد تمام ساعتهای اتاق رو هم 10 دقیقه ای جلو کشیده :) .  هم رژیم می گیرم هم بی خیال کلاس و استاد آتاماژوری و صندلی کشی و....می شم. فقط صبحانه خوردن بدون چایی اول صبح را، هنوز هم، نیستم... .


۱۸:۴۳::

                     کاشان

 

عکسهایی از کاشان، قمصر (گلاب گیری)  و بادرود. بدون شرح!

داشتم فکر می کردم برای من که بلد نیستم ادبی و قشنگ بنویسم، نوشتن با قلم رو کاغذ مزه دیگه ای داره.  اونطوری حس و حالم هم تو نوشته ها منتقل می شن....   وقتی دوستی هست و  شاد و سرحالم خوش خط می نویسم و با سلیقه. می تونم دور و بر نوشته هام گل و ستاره بکشم و ....  اینطورنوشتن، وقتی عصبانیم خیلی بیشتر هم مزه می ده. می تونم اونقدر قلم رو رو کاغذ فشار بدم که کاغذ پاره بشه یا نوک مدادم بشکنه. بعد می تونم نوشته ام رو مچاله کنم (با تمام نیوریی که دارم) اگه دلم خنک نشد می تونم پاره اش کنم، ریز ریزش کنم یا حتی آتیشش بزنم و  تماشا کنم سوختن ناراحتی ها و عصبانیت هام رو.... .*

 مدتهاست غیر از یه سری عدد و رقم موقع تست سیستم و یادداشتهای کوچک کاری چیزی رو کاغذ ننوشتم! دلم نامه  خواست. نامه  کاغذی. مثل اونایی که دخترخاله ام**  برام می فرستاد و یا دوستام یه سالی بعد فارغ التحصیلی برام می فرستادن. جای همه اون نوشته ها رو  ایمیل و موبایل گرفته! البته اگر ایمیلی یا اس-ام-اس غیر فورواردی هم باشد :(

* اینطوری از تذکر جناب رییس درمورد شکستن صفحه کلید هم در امانم!

**  منظور دخترخاله جانمان نیست!

-  اون زمونا برای یه زنگ زدن باید ساعتها تو مخابرات دانشگاه می نشستیم. بیچاره کسی بود که می خواست به خوابگاه زنگ بزنه. بعد از یک ساعت اشغال بودن خط وقتی زنگ می خورد یا کسی جواب نمی داد یا صدامون نمی کردن که بریم جواب بدیم!

-  یاد مخابرات دانشگاه هم به خیر :) .

حسین پناهی:

 هر درختی به گونه ای سبز است، بی که تحقیر کند دیگری را !