داشتم فکر می کردم برای من که بلد نیستم ادبی و قشنگ بنویسم، نوشتن با قلم رو کاغذ مزه دیگه ای داره. اونطوری حس و حالم هم تو نوشته ها منتقل می شن.... وقتی دوستی هست و شاد و سرحالم خوش خط می نویسم و با سلیقه. می تونم دور و بر نوشته هام گل و ستاره بکشم و .... اینطورنوشتن، وقتی عصبانیم خیلی بیشتر هم مزه می ده. می تونم اونقدر قلم رو رو کاغذ فشار بدم که کاغذ پاره بشه یا نوک مدادم بشکنه. بعد می تونم نوشته ام رو مچاله کنم (با تمام نیوریی که دارم) اگه دلم خنک نشد می تونم پاره اش کنم، ریز ریزش کنم یا حتی آتیشش بزنم و تماشا کنم سوختن ناراحتی ها و عصبانیت هام رو.... .*
مدتهاست غیر از یه سری عدد و رقم موقع تست سیستم و یادداشتهای کوچک کاری چیزی رو کاغذ ننوشتم! دلم نامه خواست. نامه کاغذی. مثل اونایی که دخترخاله ام** برام می فرستاد و یا دوستام یه سالی بعد فارغ التحصیلی برام می فرستادن. جای همه اون نوشته ها رو ایمیل و موبایل گرفته! البته اگر ایمیلی یا اس-ام-اس غیر فورواردی هم باشد :(
* اینطوری از تذکر جناب رییس درمورد شکستن صفحه کلید هم در امانم!
** منظور دخترخاله جانمان نیست!
- اون زمونا برای یه زنگ زدن باید ساعتها تو مخابرات دانشگاه می نشستیم. بیچاره کسی بود که می خواست به خوابگاه زنگ بزنه. بعد از یک ساعت اشغال بودن خط وقتی زنگ می خورد یا کسی جواب نمی داد یا صدامون نمی کردن که بریم جواب بدیم!
- یاد مخابرات دانشگاه هم به خیر :) .