دلم یه آسمونِ پرستاره می خواد

اي ستاره ها
مگر شما هم آگهيد
از دورويي
و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين
به قلب آسمان
نهان شديد
اي ستاره ها
ستاره هاي خوب و پاك
فروغ
عکس:
اشین زاکاریان

اي ستاره ها
مگر شما هم آگهيد
از دورويي
و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين
به قلب آسمان
نهان شديد
اي ستاره ها
ستاره هاي خوب و پاك
فروغ
عکس:
اشین زاکاریان
صبح كه بر مي خيزم سعي ميكنم تو را فراموش كنم. غذا كه مي خورم فكر مي كنم تو را فراموش ميكنم. لباس كه مي پوشم با خودم ميگويم تو را فراموش ميكنم. راه كه ميروم دارم تو را فراموش ميكنم. دراز كه ميكشم فكر مي كنم تو را فراموش خواهم كرد. به خواب كه ميروم خواب ميبينم تو را فراموش مي كنم.
مادربزرگ
گم کرده ام
در هیاهوی شهر
آن نظربند سبز را
که در کودکی
بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
(حسین پناهی)
راننده تاکسی می گه: "تجمع به خاطر مبارزه با بدحجابیه!"
حالا دیگه پلاکارد "تعدد زوجات= تزلزل خانواده" رو زمین افتاده. مردم تند و تند از روش رد می شن و از هم می پرسن: چه خبره؟
آقایی می گه: زیر سر لس آنجلسی هاست!!!!
آقای دیگری آفرین می گه!
پلیس های زن و مرد باتوم به دست مردم را هل می دن و ضربه می زنند و متفرق می کنن.
یه عده کتک خوردن. اساسی!
......
رفتگرها با سرعت جارو می زنن.
زنی از داخل اتوبوس پلیس دست تکان می دهد...
راننده تاکسی صدا می زنه: خانوم بدو بیا سوار شو، می خوای بگیرنت؟
و ...
تنها که می شم، نظم زندگیم به هم می خوره. دیگه وقت خوردن و خوابیدن و بقیه کارهام مشخص نیست. دختر خاله جان رفته خونشون. منم نصف شبی بی خوابی به سرم زده که خیلی هم بد نیست. هنوز از راه نرسیده دوباره باید بار سفر ببندم. همه وسایلم وسط اتاق پهن شدن. هر از چند گاهی می رم چندتایی رو بر می دارم و به کوه لباسهای نشسته نگاهی می ندازم و بعد هم به قار و قور شکمم گوش می دم. بلیط نگرفته ام. سفارشات خواهرم و عموم رو انجام ندادم. وسایلی که باید با خودم ببرم رو هم جمع نکردم. حیف نصف شبه! کی می خوام این کارها رو انجام بدم؟!
همینطور کامپیوترم می گردم که دو تا عکس قدیمی می بینم! من رو می برن به گذشته ها! یه عکس از همکلاسی هام و یکی هم عکس بچه های ترم بالایی مون! اسم بعضی ها رو اصلا یادم نمی یاد. حتی یکی از دختر ها رو!! .....
شعر از عزیز نسین:
صداها
وقتی که شب
به خانه برمی گردی
و صدای کلید را در قفل می شنوی
بدان که تنهایی!
وقتی کلید برق را می زنی
صدای تیک را می شنوی
بدان که تنهایی!
وقتی در تخت خواب
از صدای قلب خودت نمی توانی بخوابی
بدان که تنهایی!
وقتی که زمان
کتاب ها و کاغذها را در خانه می جود
و تو صدایش را می شنوی
بدان که تنهایی!
اگر صدایی از گذشته
تو را به روزهای قدیمی دعوت کند
بدان که تنهایی!
و تو بی آن که قدر تنهایی را بدانی
دوست داری
خودت را خلاص کنی
اگر این کارها را هم بکنی
باز هم تک و تنهایی!
در قمـــار زندگـــــی، عاقبت ما باختیـــم
بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم
خنک آن قمار بازی، که بباخت هر چه بودش
بنمــــاد هیـچـش الا، هــوس قمـــــار دیگــر
قیافه یه احمق می تونه خیلی عادی و معمولی باشه، درست مثل همینی که از توی آینه داره خیره نگام می کنه!
" ...
و عجیب است قلب ما
که آرامی ندارد"