عشق دو سره اش خوشه، یه سره اش عاشق کشه.
سریال پریدخت
یادداشتش کرده بودم برای یه عاشق یه سره، دیدم دیگه لازمش نداره انگار.
ثبتش می کنم این جا برای خودم....
هنگامی که تصمیمی گرفتی پاپس کشیدن معنایی ندارد، مدام پیش برو و به سستی مگرای.
در جوانی داد از این جهان گذری بگیر، زیرا جوانی بازنمی گردد. بنابراین، دل قوی دار و پای پس مکش.
زوربای یونای- نیکوس کازانتزاکیس
یک خاطره!
تابستان 8 سال پیش برای کارآموزی مونده بودم تهران. یه روز گرم طبقه 12 خوابگاه بودم. آسانسور خراب بود و من هم تو خوابگاه تنهای تنها بودم و حسابی حوصله ام سر رفته بود. بالاخره دل به دریا زدم و ازپله های اضطراری رفتم طبقه همکف که زنگ بزنم خونمون. ( طبقات اول ساختمان اداری بود و پله های اصلی بسته بودند) . مامان که گوشی رو برداشت از سروصدای خونه به نظر می رسید خبراییه! چه خبری؟ عروسی (یا دامادی) ! عقد برادر بزرگه بود و هیچ کس فکر نکرده بود لاقل بهم خبر بده! این شد که که من در دفترخاطرات اون روزهایم نوشته ام: "امروز روز عقد برادر بزرگه بود، اسم عروس را نمی دانم فامیلیش .... است. فکر کنم خواهر فلانی .... باشد!) ... " هه، اون روزها حتی هیچ کس فکر نمی کرد من، دختر 21 ساله، هم ممکنه دل داشته باشم...، الان هم! "
این روزها اون خاطره رو به قصد مزاح و خنده تعریف می کنم و هنوز هم دلم می سوزه برا خودم که یه ذره هم مهم نبودم اصلن!
دیشب که با مادر خانومی م حرف می زدیم و اون داشت باهام مشورت می کرد….. دوباره یاد این خاطره افتادم و این خاطره رو بهش یادآوری کردم و با بدجنسی گفتم: بهتره در این موارد با دختران دیگه شون مشورت کنند. نازی مادرخانومی عزیزم… .
........
.....
پیوست این داستان، زن برادرم هم همیشه می گوید: تو هیچ وقت یه خواهر شوهر واقعی نخواهی شد!
چطور است طرحی بریزم برای بازی کردن نقش یه خواهر شوهر واقعی؟! از اون مدلای تو سریالهای تلویزیونی :D
من اناری را می کنم دانه
به دل می گویم
خوب بود این مردم
دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار
اشک می ریزم...
سهراب سپهری
فکر می کنی بار چندمی باشد که دست خالی برمی گردم؟
بله، بازم می خوام از سرما بنالم! گاز دوساعتی وصل بود و قطع شد. دماسنج تلفن 8 درجه رو نشون می ده. اینجا که نشسته ام، کنار پنجره، چنان بادی می وزد و سوزی هست که بیرون ساختمان هم فکر نکنم خبری از این سرما باشه. پنجره ها باز نیست. اصلن این پنجره ها باز نمی شوند. پنجره دو جداره داریم، عجب ساختمان لوکسی.... چه فحشی بدهم به همه کسانی که به نحوی در ساخته شدن این ساختمان دست داشته اند، خوب است؟
تاحالا خودتان را باگرمای سرورها گرم کرده اید؟
....
با ذوق گفتم: ولی ما دوستیم....
صاف تو چشمام نگاه کرد و گفت: یادت باشه من و تو فقط باهم همکاریم. هیچ دوستی ای بین ما نیست.
رفت و بعد یه مدت خودش برگشت...
خیلی سال گذشته ولی هنوز هم هر وقت درموردش با کسی صحبت می کنم باز یادم می ره و می گم دوستم! بعد یه کم فکر می کنم و تصحیح می کنم: همکارم!
بعد این همه سال هنوز یاد نگرفتم کلمه دوست رو اینقدر راحت و برای هر کسی به کار نبرم...
باید بگم یه آشنا .......
از تعطیلات برگشتم. چند سالی بود این همه مدت خانه پدری نبودم. حتی این همه تعطیل هم نبودم. خوش گذشت. حالا یکی باید فردا با کتک منو بفرسته سرکار! اوه اوه! یک شیر بی یال و دم کند لاک پشتی رو گذاشتم و برای اینکه اوقاتم تلخ نشه موقع رفتنی بی اجازه رییس بزرگ رفتم....
د.خ. بنده خدا از تنهایی شب زنده داری می کرده. به قول خاله جانم حالا خوب قدر منو دونسته و فهمیده یه د.خ. بد اخلاق بد عنق که یه صدا خفه کن هم بهش وصل شده خیلی بهتر از تنها موندنه! خدا رو شکر الان با خیال راحت خوابیده :)
جناب همسایه هم بالاخره از دست صاحبخانه اش به تنگ اومده و رفته. و امروز یه جناب همسایه جدید جایگزینش شده.... هاها! تازه شنیده ام جناب همسایه قبلی ازم می ترسیده! اگر دنبال لولو خورخوره بودید در خدمتم D:
امان از این د.خ. تو این همه مدت یه قطره آب هم به گل بیچاره ام نداده و یکی از برگهاش زرد شده :(
در ضمن تو این مدت فهمیدم هیچ کاری سخت تر از بچه داری نیست! اگه بچه ها این شیرین و دوست داشتنی نبودن و این همه خودشون رو لوس نمی کردن.... خب راستش نمی دونم چرا هیشکی فکر نمی کرد من هم ممکنه بتونم از بچه ها مواظبت کنم اینه که کسی این مسئولیت رو به من نمی سپرد.
به چشمانت که گرچه دوری از چشم
دل از یاد تو یک دم نیست خالی
صرفه جویی کم مصرف کردن نیست، درست مصرف کردن است!
مثل این که تمام مهرورزی های صرفه جویی ای قراره بوده فقط شامل حال ما باشد.
....
از همه مهرورزی هایی که جیبمان را خالی کرده است هم که بگذریم
از این نمی توانیم بگذریم که باز زمستان شده است و ما پالتوهایمان را پوشیده ایم و کلاه برسر، شال گردن به گردن و دستکش در دست بخار کتری باستانیمان را که روی هیتر می جوشد تماشا می کنیم.... .
چایی هم که نداریم باز باید قهوه بخوریم :(
....

یه وبلاگ خوشمزه کشف کرده ام .
البته درحالت عادی، برخلاف خاله خانم، برای من خوردن غذا لذت بخش تر از پختنش هست. ناهار رو که مهمان شرکتیم و د.خ. هم علاقه ای به شام نداره. بنابراین انگیزه ای برای آشپزی هم ندارم. ولی هنوز که تنور داغه و من تو ذوق عکسهای خوشمزه این وبلاگ هستم، یکی داوطلبانه یه روز مهمانم بشه تا یکی دوتا از این غذاها را طبق دستور پخت خاله خانم امتحان کنم.
یکی دو هفته پیش مراسم عقد آقای ا. بود. با دوستانش در مورد ازدواج صحبت می کنند. آقای 1. می گوید: عقدنامه های جدید را ندیده اید، 40 تایی شرط و شروط نوشته اند که باید امضایش کنید و شروع به آخ و اوخ می کنند که بیچاره مردها! ....
عقدنامه جدید ندیده ام و از شرط و شروطی که توش هست بی خبرم! ولی این را می دانم که همین چند وقت قبل که عقد خواهر دوستم بود، آقای داماد حاضر نشده بود شرط و شروط عقدنامه را امضا کند و درنهایت هم دختر شاید از ترس آبرو؟!! و اصرار و زور اطرافیان (نمی دانم چرا؟) راضی شده بود... . انگار مردها خیلی هم بی چاره نیستند.
یعنی این آقایان اگر زن بودند آن وقت حاضر به ازدواج می شدند با این قوانین؟......
از آقای ا. می پرسم، منظورتون از شرط، حق طلاق و.... است؟ می گه: حق طلاق؟!!! عمرا. و آقایان در مورد احساسات زنانه روی منبر می روند و عقل و شعور زنها را زیر سوال می برند. فکر می کنم ، لاقل یک احترامی برای من که زن هستم باید قائل شوند ... که نیستند.... . در ادامه درمورد مردان بیچاره ای که زیر بار مهریه های بالا می روند حرف می زنند... چیزی که نمی گویم بهشان ولی با خودم فکر می کنم زن ها عقلشان کمتر است یا همین مردانی ،که زن جماعت را فاقد فکر و قدرت تصمیم گیری در هر شرایطی می دانند، و حاضر می شوند چنین مهریه هایی (سکه به تعداد سال تولد یا سال عقد به میلادی! ) راقبول کنند، چطور فکر نمی کنند زنی که با هر تقی ممکنه احساساتش جریحه دار بشه و از حق طلاقش استفاده کنه با هر توقی هم ممکنه مهریه سنگینش را طلب کند؟
در گوگل گشتم ببینم می توانم مفاد عقدنامه های جدید را پیدا کنم یا نه؟ نود درصد سایتهایی که ممکن بود چیزی در این مورد داشته باشند فیلتر بودند! انگار اینجا فیلتر رو فیلتر هم شده ! این سایت را ببینید. اینجا بیشتر مشاوره ازدواج هست و در این قسمت درمورد عندالاستطاعه شدن مهریه نوشته.
اوه! تو این سایته می گشتم ببینم چیزی پیدا می شه یانه؟ حواسم نبود و عکس مونیتور تو شیشه پنجره افتاده بود. الان آقای رییس نگاه های معنی داری بهم می کنه! اخر هفته هم که دارم می رم خونه و عید هم هست و مرخصی هم ممکنه بگیرم.... می تونم حسابی بذارمشون سرکار! :)
...
ژرفا می گیرد شب
با صدای پرتمنای آهویی
و من
می شنوم
صدای عشق یک جانبه خود را
انونو کوماچی
- دیشب ساعت 10 و نیم رسیدم تهران. مثل این که تاکسی های راه آهن رو ملخ خورده باشه، یه دونه ماشین هم نبود. همه راننده ها ترجیح داده بودند شب یلدا رو به جای کار کردن پیش خانواده هاشون باشن.... .

