...

    اینجا بحث، بحث تربیت کودک و روانشناسی کودک و ... هست. هر کدوم از همکارام خصوصیات بچه های خودشون رو می شمرن و معتقدند بچه خودشون باهوش تر و بهتر... از بچه های دیگر هست. خلاصه این که نابغه است.  پسر بچه ها را با دختر بچه ها مقایسه می کنند و ... .  اون همکارم هم که مجرد هست، دفتر نقاشی برادرزاده اش رو که کمتر از 6 سالش هست، با خودش آورده و دست به دست می گردونن. من هم دفترش رو دیدم. خیلی جالبه. کلی نقاشی از حیوانات مختلف که اغلب حیوانات وحشی با دندان های تیز هستند. و بیشتر هم عکس دایناسور های مختلف. برای هر کدوم هم اسمی انتخاب کرده و نوشته. من که خوشم اومد :)

   یاد بچگی های خودم افتادم که عاشق نقاشی بودم. و هر سال تابستان که می شد یه دفتر برمی داشتم و توش داستان های مصور می کشیدم و تا آخر تابستون با شخصیتهای داستان هام زندگی می کردم. همیشه اول سال تحصیلی همه شان رو به دوستانم هدیه می دادم. حیف، خودم یه دونه هم از نقاشی های اون موقع ها ندارم. اواخر دبیرستان دوست اول و سوم دبستانم رو  دیدم، همه نقاشی هایی که بهش هدیه داده بودم را نگه داشته بود. :) البته یکیشون را هم بهم پس نداد!

سیمین بهبهانی:

بر دامنم ز مهر بنه سر، كه عيب نيست
خورشيد هم  به دامن  مرداب  مي دود

روز مادر گرامی باد

 

 

 

 

 

 

 

باد ما را خواهد برد

:(  ):  ×  (:  :)

-  گم شدن تو تاریکی هم فایده ای نداره. شاید باید ذره ای شوم و میون گرد و غبارها گم بشم. شرط می بندم اینطوری کسی نتونه پیدام کنه!

-  خودم حتی یادم هم نبود. اونوقت می بینم رفته دنبالش و پیداش کرده. من که نخواسته بودم!! لجم می گیره! دهان باز مانده ام نمی دونه لبخند بزنه یا اخم کنه یا ... . به گمانم، همین طور از تعجب باز بمونه بهترباشه!

- هرچی زحمت کشیده بودم پنبه شد! با یه تلفن. حتی فراموش کرده بودم همه اسامی را... . هاه! می دونی؟ فکر می کنم بعضی وقتها فراموشی خوب نیست. یکی مثل من نباید راحت باشه. باید نتیجه همه چه چه و به به گفتن ها از شنیدن صدای قلپ قلپ انداختن سنگ تو آب رو ببینه. با بدترین شکل ممکن. ولی چه فایده ای داره وقتی درس عبرتی نگیری. حالا دوباره..... .

- یکی که اسمش کنه است روزی هوارتا اس-ام-اس می فرستاد و تک زنگ می زد. هرچی نصیحتش کردم فایده نکرد. شماره اش رو ذخیره کردم و صدای زنگش رو خفه کردم. باز فایده نکرد. اونوقت یه نگاه و حرف آن چنانی باعث شد که دیروز با خرج چند تا هزاری و چند ساعت مرخصی و تحمل گرمازدگی و ... برم و ازش شکایت کنم. البته دو هفته ای طول می کشه تا رسیدگی بشه!    بعد اون همه زحمت، لجم می گیره ازاین که از دیروز تا حالا دیگه هیچ خبری ازش نیست!

- احساس بدیه، اینکه فکر کنی یه وصله ناجوری. یه مزاحم یا... . :( من که زندگی خودم رو می کنم. بد یا خوب. سخت یا راحت...

  حسین پناهی:

"خوشا به حالتان كه مي توانيد گريه كنيد بخنديد
همين است
 براي زندگي بيهوده دنبال معناي ديگري نگرديد
براي حفظ رضايت
نعمت انتظار و تلاش را شكرگزار باشيد"

تنها تو...

بگذریم.

:)

الان حسابی سرکارم! برادرم در آخرین روز مهلت تحویل پروژه  به فکر نوشتن پروژه افتاده! خواهر به درد همین روزها می خوره دیگه. یکیش رو نوشتم ولی کامپایلر پاسکال ندارم اجراش کنم. برادرم هم از پشت تلفن لجم رو در می یاره و می گه: "آخه به تو هم می گن مهندس!" والا من هیچ ادعایی نداشتم و ندارم. همه دار و ندارم را هم بخشیده ام به خواهر کوچیکم. :( حالا کلی وقته نشستم اینجا دارم cوdownload، pascalمی کنم. رو ۲۱ درصد هم مونده جلوتر نمی ره! حسابی حوصله ام سر رفته و اخلاقم سگی شده! خوبه هیچکس خونه نیست!  عصبانیت وقتی تنهایی، هیچ مزه ای نداره! :)

"هیچ صیادی در جوی حقیری که به مردابی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد"

فروغ

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

درِ این خانـــه ندانـــم به چـــه سودا زد و رفت

خواست تنهاییِ ما را به رخ ما بکشــد

تنه ای بر درِ این خانه ی تنها زد و رفت

دل تنگش سرِ گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چنـــد به آهنگِ تماشــا زد و رفت

مرغِ دریـــــا خبر از یک شبِ توفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

                                 هوشنگ ابتهاج

سبز حیات

سوباتان

خداوندی هست؟

   "می خواد بدونه بیست و پنج سال پیش، یعنی درست قبل از تولدش کجا بوده؟نمی دونه چرا بیست و پنج سال قبل، نه یک سال زودتر و نه یک سال دیرتر متولد شده. می پرسه هزاران سال که جهان وجود داشته اما او نبوده، پس چه دلیلی باعث شده که او ناگهان بیست و پنج سال قبل وجود پیدا کنه و ناگهان به زندگی پرتاب بشه؟ آن هم چه زندگی ای؟ پر از رنج و درد و فقر و بیماری و اندوه که آخر هم به مرگ منتهی می شه."

                                                                        

                                                                              روی ماه خداوند را ببوس، مصطفی مستور