-  گم شدن تو تاریکی هم فایده ای نداره. شاید باید ذره ای شوم و میون گرد و غبارها گم بشم. شرط می بندم اینطوری کسی نتونه پیدام کنه!

-  خودم حتی یادم هم نبود. اونوقت می بینم رفته دنبالش و پیداش کرده. من که نخواسته بودم!! لجم می گیره! دهان باز مانده ام نمی دونه لبخند بزنه یا اخم کنه یا ... . به گمانم، همین طور از تعجب باز بمونه بهترباشه!

- هرچی زحمت کشیده بودم پنبه شد! با یه تلفن. حتی فراموش کرده بودم همه اسامی را... . هاه! می دونی؟ فکر می کنم بعضی وقتها فراموشی خوب نیست. یکی مثل من نباید راحت باشه. باید نتیجه همه چه چه و به به گفتن ها از شنیدن صدای قلپ قلپ انداختن سنگ تو آب رو ببینه. با بدترین شکل ممکن. ولی چه فایده ای داره وقتی درس عبرتی نگیری. حالا دوباره..... .

- یکی که اسمش کنه است روزی هوارتا اس-ام-اس می فرستاد و تک زنگ می زد. هرچی نصیحتش کردم فایده نکرد. شماره اش رو ذخیره کردم و صدای زنگش رو خفه کردم. باز فایده نکرد. اونوقت یه نگاه و حرف آن چنانی باعث شد که دیروز با خرج چند تا هزاری و چند ساعت مرخصی و تحمل گرمازدگی و ... برم و ازش شکایت کنم. البته دو هفته ای طول می کشه تا رسیدگی بشه!    بعد اون همه زحمت، لجم می گیره ازاین که از دیروز تا حالا دیگه هیچ خبری ازش نیست!

- احساس بدیه، اینکه فکر کنی یه وصله ناجوری. یه مزاحم یا... . :( من که زندگی خودم رو می کنم. بد یا خوب. سخت یا راحت...