تعداد روزهایی که در یک سال گذشته سر وقت اومدم سرکار، فکر نمی کنم، به تعداد انگشتان دست هم برسه. اوایل جناب رییس نامه هایی می فرستادند خدمت اینجانب سرکار خانم، که من بعد طوری مقرر نمایم که به موقع سرکار خود حاضر شوم! که بعد خط خطی کردن طرف سفیدشون به هنگام تفکرات پروژه ای، روانه سطل آشغال می شدند. نمی دونم چی شده که، مدتهاست دیگه نه ازاون نامه ها خبری هست و نه از آیتم تاخیر و تعجیل در فیش حقوقی!
این روزها هم که مثل مرغ با طلوع آفتاب از خواب بیدار می شم. تو همون حالت خواب و بیداری مشغول تفکر می شم .... و نه صدای زنگ موبایل و نه حتی اون آرم بی ریخت و گنده(شرکت) وسط ساعت که مدتها زل می زنم بهش، نمی تونن زودتر از ساعت 7و نیم منو از رختخواب جدا و روانه محل کار کنند.
* سولی جونم، دیگه نه از اون من لاغر مردنی خبری هست و نه من آماده دم در وایستادهء در حال غر زدنی که به احتمال زیاد تمام ساعتهای اتاق رو هم 10 دقیقه ای جلو کشیده :) . هم رژیم می گیرم هم بی خیال کلاس و استاد آتاماژوری و صندلی کشی و....می شم. فقط صبحانه خوردن بدون چایی اول صبح را، هنوز هم، نیستم... .
۱۸:۴۳::
