یک روز تعطیل
به دلیل در خانه ماندگی، امروز به دیدن فیلم Million Dollar Baby و فیلم ایرانی شیران جوان از تلویزیون که اول تا اخر فیلم مسابقه (تکواندو؟؟) بود، گذشت. بیشتر از اینکه به موضوع فیلمها دقت کنم همش تو فکر چرایی وجود این ورزشهای خشن بودم و اینکه این همه هم طرفدار دارن. فعلن که در نتیجه تماشای فیلم ها و بی تحرکی، احساس کسی رو دارم که زیر مشت و لگد بوده و همه بدنم درد می کنه!
چندتا فیلم دیگه (از تلویزیون) به اضافه برنامه آشپزی(کباب مرغ لقمه ای) را هم دیدم. چند صفحه ای هم کتاب خوندم.
عجب روزی بود! انگار خودم رو زندانی کرده بودم که آشغالها و خرید شیر را برای خودم بهونه کردم و از خونه رفتم بیرون! و کل جرفی که امروز زدم، چند کلمه با آقای مغازه دار بود.
من: یه شیر کم چرب و یه ماست کم چرب کوچک بدین.
آقای مغازه دار: ماست کم چرب فقط دبه ای داریم.
من: پس فقط شیر بدین.
خانوم هاویشام شدم حسابی!