یک روز تعطیل 2
- اول تصمیم گرفته بودم برم، بام تهران پیاده روی کنم که تبدیل شد به پیاده روی در پارک خانه هنرمندان. اونم انجام نشد و در عوض رفتم به یه خرید درمانی که نتیجه اش شده عذاب وجدان به دلیل خرج مقداری از پولی که برای پرداخت قرض و قوله ها بود. :(
یه کفش ورزشی خوشگل خریدم برای این که خودم رو تشویق کنم که از کلاسهای ورزش درنرم! یه شال! این یکی رو نمی دونم چرا خریدم چون هیچ وقت شال سرم نمی کنم. با یه شلوار! D:
هنوز تموم نشده! یه گلدان خریدم و گلهایی که از خونه آورده بودم را بالاخره بعد از یک ماه و نیم کاشتم! به خاکهایی که گل فروشی ها می فروشن هیچ اعتمادی ندارم. خدا کنه گلم خشک نشه. نمی دونستم اسم گله چیه. هرچی به آقای گل فروش شرح دادم اونم نفهمید. مثلن می خواستم در مورد نگهداریش ازش بپرسم! یه کاکتوس کوچولو هم خریدم که کاکتوسم تنها نباشه! اگر عذاب وجدان بذاره خرید درمانی اثر می کنه :) .
موقع برگشت خواستم بچه مثبت بشم و سوار اتوبوس بشم. پام گیر کرد به جدول و خوردم زمین. الان مصدوم آماده است. در ضمن حالم هم گرفته شد چون اتوبوس نبود. فکر کنم ساعت کارشون تموم شد بود.
- فکر کنم قیافم شبیه خاک برسراست! تو میدون هفت تیر وایستاده بودم و مطمئن هم بودم درخت زیرپام سبز خواهد شد و سروکله هیچ تاکسیی پیدا نخواهد شد که یه تاکسی اومد. مسیر رو گفتم و نگه نداشت. کمی جلوتر که رفت برگشت! سوار که شدم گفت دیدم خیلی مظلومانه وایستادی دلم برات سوخت!
چند روز پیش هم مربی ورزشمون گیر داده بود، قیافت زیادی بچه مثبته، از اونایی که تو عمرشون فقط درس خوندن! شرمنده شدم خیلی، که این یه کار رو هم لاقل نکرده ام. که دلم نسوزه! کلی مثال دیگه هم هست که بخوام بنویسم زیادی می شه!
- هرچی من زحمت می کشم غذای سالم کم روغن(بی روغن!) کم کالری می پزم، د.خ. جان زحمتم را بر باد می ده. فکر کنم هرچی روغن تو خونه داشتیم رو ریخته بود تو این ماکارونی که خوردم. ولی خوشمزه بودا! فقط یه عذاب وجدان دیگه هم به عذاب وجدان قبلی اضافه شده! اینطوری عمرن بتونم لاغر بشم. :)
- غرغر زیاد و سخت شدن کنترل وزن از عوارض بالارفتنِ سنه . کاریش نمی شه کرد. ;)
- اینا رو می نویسم اینجا که چی بشه؟
- كلامي كه نتواني اش گفت راست به غيظ فرو خورده تبديل كن