پسرخاله شماره 1: 25 ساله

زن عقل ندارد! بعد هم توضیح مفصل در مورد فلسفه نیچه و شوپنهاور تحویلم می دهد....و.... .

تهدید می کنم که شب تو خواب مواظب خودت باش! :) 

 

جمع دخترخاله ها و پسرخاله ها جمع است. می گویم نیت کنید برایتان فال حافظ باز کنم.

پسرخاله شماره 2: 16 ساله

"معلوم است دخترها چه نیتی دارند، پرسیدن ندارد. آرزو دارن شوهر کنن! "

می خندم و می گم: "خب مگه بده؟ پسرها چه نیتی دارن؟ نمی خوان زن بگیرن؟"

می گه: " نه پسرها می خوان پولدار بشن. اون موقع زن هم می گیرن، دخترها التماسشون می کنن".

 

روزی دیگر، باز جمعمان جمع است.

پسرخاله شماره 3: سه ساله

درحال بازی است. مادر بزرگم می گوید: "پسرم می خواد دکتر بشه.... ". خاله می خنده و می گه: "نه! دکتری دوست نداره، می خواد پلیس بشه" .

می گم : " چه خوب، منم دوست دارم پلیس بشم".

می خنده و می گه: " تو دختری. دخترها که نمی تونن پلیس بشن! "