مدتی هر چند کوتاه رفته بودم تو حال و هوای دانشجویی! یعنی سفر دانشجویی نه درس و امتحان و خوابگاه و عذای سلف و این چیزها :)

   هیچ برنامه ریزی قبلی نکرده بودم و همه کارهام را با عجله انجام دادم. فری جونم پیشنهادش رو داد و یکی از دوستان خوبم دنبال کاراش بود.  تا آخرین لحظات هم مطمئن نبودم که می روم یا نه.

  خوشبختانه جناب رییس کوچیک بی هیچ بهانه ای برگه مرخصی رو امضا کرد  ... .  دختر خاله هم تهدید کرد که این کارم را تلافی خواهد کرد. :) 

    برنامه، صعود به سهند، قلعه بابک، روستای کندوان و بازدید اثار تاریخی تبریز و ۵/۳ روزه  بود.... . 

ادامه دارد...