خیلی وقت بود که اینقدر بداخلاق نشده بودم.

جای اقای رییس کوچک بودم خودمو از پنجره پرت می کردم بیرون. (یعنی اقای رییس مجازند منو از پنجره پرت کنن وسط خیابون)

هیتر اقای رییس بزرگ خوب گرمم می کنه. میز کار تبدیل به کرسی شده. لحاف کرسی کم دارم و یه خواب خوش. البته گاز هم تا ظهر وصله.

خیلی بده حقوق گرفتن دیگران بستگی به کاری که تو انجام می دی داشته باشه. که همش غر بزنن بهت. تهدیدت کنن. بخوان تایید الکی بکنی... .

دلم هم گرفته :(