-  موقع دلتنگی ها و غصه هام هیچ چی موثرتر از پیاده روی درمانی نبوده برام.

خیابونای دانشگاه و کوچه پس کوچه های حصارک- سمیه، بهار، طالقانی و خیابون موسوی- کوچه پس کوچه های مارالان و آبرسان و چهارراه منصور - فرجام ، دوم ، سرسبز ، حیدرخانی،ولیعصر، کریم خان و ابان، ایرانشهر ، ویلا، مفتح و ملک و شریعتی...و انقلاب  . چقدر خیابون شد:) !!

 

- دخترخاله جانم دلتنگ است. پیاده روی درمانی و فیلم مکس هم موثر نبود .... خداکنه اومدن خاله جان و دیدن خانواده اش اثر داشته باشن. 

 

- این روزا خونمون طوری شده انگار خاک مرده پاشیده باشن تو خونه! (نمی دونم همچین اصطلاحی تو زبان فارسی هم هست یانه) من که هرچی به دخترخاله گفتم دلتنگیها و غم وغصه هات رو اول به من بگو، شاید برطرف شدن و لازم نبود این همه مامانت رو نگران کنی به گوشش نرفت... هر چند ایراد از خودمه و هیچ وقت سنگ صبور خوبی نبوده ام.... این دفعه یکی بهم گفت: کسایی که تو زندگی مثل تو عمل می کنن، ادمای ناموفقین. فکر نکن تو کار خوبی می کنی و خیلی به خودت نبال! من نه موفق بودم و نه همچین ادعایی دارم بنابراین، خفه خون گرفتم و دیگه به کسی تجویز نمی کنم روش خودم رو... . فقط دلم برای خاله جونم می سوزه! :(

 

- یه زمانی دختر ۱۸ ساله ای هم بوده که تنهای تنها تو اتاق۲۵ خوابگاه یک،  پتو رو رو سرش می کشیده و هایده گوش می کرده و  دلش تنگ می شده و آروم آروم گریه می کرده!

بهار بهار باز اومده دوباره

باز تموم دل ها چه بی قراره

اما برای من دور زخونه

بهارا هم مثل خزون می مونه

 

- پوست کلفت شده ام حسابی!