یکی نبود بهم بگه: آخه دختر جان! به جای اینکه تک و تنها بشینی تو خونه پاشو برو استخر. فوقش یکم آب بازی می کنی برمی گردی! هیشکی نبود بهم بگه. حرف خودمم گوش نکردم و نرفتم! در عوض مجسمه کوچیکی که دوست د.خ. بهش داده بود و یه حرف  "زِد"  بود با یه نی نی کنارش رو شکستم! :(   از تو وسایل د.خ. یه چسب رازی پیدا کردم و چسبوندمش! فعلن که راضی نیستم از این چسب رازی :( .

پ.ن:  ماجرا مربوط به صبحه! ساعت تقریبن ده و نیم. الان کاملن از چسب رازی راضیم! مجسمه شده عین اولش :)