این خانوم صبحها وقتی می ره سرکار، تو راه پله می دوه و پر سرو صدا راه می ره! اون آقا از خواب می پره و دیگه نمی تونه بخوابه. ( اون موقع من دارم خواب پادشاه هفتم رو می بینم و نمی تونم این حرف رو تایید یا تکذیب کنم.)
اون آقا برای تلافی ساعت دو نصفه شب که می یاد خونه، در رو محکم می کوبه! این خانوم از خواب می پره و تا صبح دیگه خوابش نمی بره. ( اون موقع من دارم خواب پادشاه دوم رو می بینم واین حرف رو هم نمی تونم تایید یا تکذیب کنم. )
حالا، این خانوم برای تلافی عصر تو خونه طناب می زنه، و می گه چهاردیواری اختیاری!
اون آقا چطور می خواد تلافی کنه رو هنوز نمی دونم. خدا رحم کنه!
اینکه این وسط من بیچاره چه گناهی دارم رو خودم هم هنوز نفهمیدم.
پ.ن. اون آقا همسایه طبقه پایینی این خانوم هستند.
کوبیدن در توسط اون آقا در ساعات دیگر را تایید می کنم.
به این خانوم مذاکره با اون آقا برای حل مشکل را پیشنهاد کردم. این خانوم جواب دادند: "اون آقا باید خودش شعور داشته باشه بفهمه!"