بی ربط به تبریک سال نو!

خیلی دلم گرفته و حال و حوصله ندارم! چند تا تخم مرغ آب پز کرده بودم که رنگ کنم. طرحهایی که می خواستم بکشم رو هم انتخاب کردم ولی فعلا حسش نیست. هرچی به سال جدید نزدیکتر می شیم بیشتر دچار دلهره می شم. سال ۸۴ سال عجیبی بود برام. گند زدم به همه چی و زندگیم... شاید هم نه!  چون خیلی چیزهای خوب هم یاد گرفتم و خیلی چیزای خوب دیگه.... نمی دونم آینده چی می شه، باید بشینم حسابی فکر کنم ........ . یه وقتهایی وسوسه می شم که کاش می دونستم چی می شه؟

دیروز آخرین قسمت سریال " و خداوند عشق را آفرید" را دیدم. خورشید یه آینه جادویی داره که از گذشته و آینده خبر می ده. آینه بهش گفت که می میره...!

 آدم به امید زنده است و اگر قرار بود که اتفاقات بدی که قراره اتفاق بیفتن رو بدونیم زندگی خیلی وحشتناک می شه و با از قبل دونستن اتفاقات خوب هم خوشی ها مزه شونو از دست می دن! باید امیدوار بود به آینده! آی ن د ه

این روزا کتاب زندگانی بتهوون نوشته رومن رولان رو می خونم. خیلی کتاب جالبیه و برای من مفید! چند تا از جمله های بتهوون را اینجا می نویسم:

"تا می توانیم نیکی کنیم، آزادی را از هر چیز گرامی تر بداریم و به خاطر اورنگ پادشاهی هم هرگز به حقیقت خیانت نکنیم"

"ای انسان تو خود کمک خود باش"

"وه چه خوب است که انسان هزاران بار زندگی را از سر گیرد."

(کاش زودتر فردا می شد، اصلا چرا برای امروز بلیط نگرفتم؟)

تو تلویزیون می گه که تبریز سفیدپوش شده! چه برفی هم می باره!  الان شهر ما هم برف می باره؟