همکارم می پرسه: اگر الان بهت بگن: بیماری لاعلاج داری (مثلن سرطان) و بفهمی که تا چند وقت دیگه زنده نیستی، چی کار می کنی؟
نمی دونستم (نمی دونم) ...... . به جای جواب پرسیدم، شما چی کار کردین؟
گفت: مثل بچه ها نشستم گریه کردم*... . و تلخ خندید.
* چقدر بد! یعنی آدم بزرگا نمی تونن و نباید گریه کنن؟ باز خوبه از خصوصیات خانومها گریه کردن هم هست. من با خیال راحت می تونم یه دل سیر گریه کنم، بدون اینکه کسی بهم بگه(یا خودم دچار وجدان درد بشم که): مگه بچه ای (یا مگه دختری) که داری گریه می کنی!
"من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶ ساعت 15:50 توسط سونا
|