در یک نشست خانومانه یکم تعجب کردم از اینکه خیلیا دوست داشتند که بچه ای داشته باشند.... (یعنی حتی اگر ازدواج هم نکرده باشند، بچه ای برا خودشون داشته باشند) در ادامه هم صحبت گرفتن یه بچه از پرورشگاه و پیشرفتهای پزشکی و لقاح مصنوعی و.... بود!  

   مسئولیت بزرگ کردن و تربیت یه بچه سنگین تر از اون هست که بخوام بهش فکر کنم. گناه داره بچه بیچاره ای که مادر کم حوصله ای مثل من داشته باشه. تازه به قول پدرجانم باید هر روز به دندون بگیرمش ببرم مهدکودک. نی نی کوچولوی کارمند! نه! :(  از اینا گذشته هیچ علاقه ای به گسترش ژنم ندارم.  خیلی هم مطمئن نیستم زندگی ارزش به دنیا اومدن رو داشته باشه!

یکی از دوستان می گفت، بعد از اینکه از نزدیک بزرگ شدن بچه های فامیل رو دیده دنیای شگفت انگیز و جالب بچه ها رو کشف کرده و به بچه ها علاقمند شده!  راستش من فقط وقتی که بچه ها خوش اخلاق و تمیز و خندانند دنیای شگفت انگیزشون رو درک می کنم! 

 ………

 ……

با این حال، به نظر می رسه مهمترین انگیزه آدما برای کار و تلاش و زندگی نسلهای آینده هستند!

 

*  آقای شیپور رفته بوده هندوستان!

هاها! من که این همه در قبال فرزندم بی مسئولیتم! نمی دونید چه فرزند درسخوان و خوب و مودبی دارم. اونقدر که شرکت ده هزاااار تومن تو فیش حقوقیم اضافه کرده بود به عنوان جایزه برای فرزند خوب و درس خوانم. فقط هم برای فرزند عزیز و نازنین من. (کلی پز فرزندم رو دادم پیش همکارام)  قربونش بشم :) .