* یه بدشانسی که من دارم هرجا می رم، دونفر پیدا می شن که باهم مشکل دارند و بدیش اینه که باهم حرف هم نمی زنند. دونفری که از هم خوشششون نمی یاد مسلمن حرفی برای گفتن به هم نخواهند داشت ولی اینکه حتی حاضر نباشند درمورد مسائل کاری هم باهم حرف بزنند را دیگه نمی شه توجیه کرد. فکر کنم درمورد دوهمکار فعلیم قبلا هم تو وبلاگ نوشته بودم....
چند روز پیش رفتیم نمایشگاه الکامپ. اولش چون 4 نفر بودیم مشکل خاصی نبود ولی وقتی نفر چهارم بین راه تصمیم گرفت که برگرده من مونده بودم چی کار کنم. فکرش رو بکنید تو تاکسی هم کنار هم نمی نشستن! خوب شد یه نفر دیگه از اون دو نفر هم داوطلبانه تصمیم گرفت همراه نفرچهارم برگرده....
کم کم داشتم گیر می دادم به زن ها.....که فهمیدم جناب همکار با جناب همکار دیگه لج کردن و حاضر نیستن باهم حرف بزنن (درمورد مسائل کاری) .
حالا ما موندیم این وسط که چه کنیم.
به خدا زشته اینکارا ... .
* شیر بی یال و دممان بعد هزار بار تغییر روش طراحی و زبان برنامه نویسی و دیتابیس و .... بالاخره به مرحله تست واقعی رسید. نتیجه عالی! کاری که سیستم قدیمی در نیم ساعت انجام می داد، بیشتر از نصف روز طول می کشه! حالا اگه دیدین خبری از ما تو خونه هاتون نشد می تونید فرض کنید تو صف پردازش موندید... .
* من دلم مسافرت می خواد :(
* تذکر به خودم! وقتی جایی به کسی بر می خورید و اون خودش رو به ندیدن می زنه، شما هم راتون رو بگیرید و رد بشید و بی خودی سلام و علیک نکنید و اگه سلام و علیک کردید و اون درحالی که با دست چپش موهاش رو مرتب می کرد گفت که: " ببخشید اسمتون رو به جا نمی یارم" خیلی جا نخورید ... بعضی ها حافظشون ضعیفه خب!
پس من چرا اینهمه فراموش کار نیستم؟!