تو ساختمونی که خیلی ها وقتی واردش می شن دیگه تا بیرون رفتن فرق تابستون و زمستون و روز و شب رو نمی تونن بفهمند، داشتن اتاقی که پنجره داشته باشه نعمت بزرگی محسوب می شه. حتی اگه مجبور باشی تمام مدت منظره زشت یه ساختمون دیگه و درد و رنج ساکنینش رو تماشا کنی. در کنار این منظره نازیبا بعضی وقتها چیزهایی قشنگی هم می شه دید. مثل اب تنی کلاغها تو چاله آب گرمی که از منبع آب گرم می چکه. یا غروب خورشید که از لابلای کانالهای کولر به زحمت دیده می شه...
بعضی وقتها هم مثل امروز آدم از تماشای بارون از پشت شیشه های کثیف خسته می شه و دنبال بهانه ای می گرده که بتونه تو این هوای بارونی قدم بزنه. پیدا کردن بهانه برای این آدم کار سختی هم نیست... .
* امان از این سرماخوردگی کهنه و سرفه هاش که تمومی ندارند :(
عکس بی ریط با متن
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۶ ساعت 13:45 توسط سونا
|