- امان از وقتی که آقای پدرت هم خوابت را ببیند...
- مثل این که جدی این جا داره اتفاقات خوبی می افته. :)
- امروز ویر نوشتن دارم. دیگه رفتم بخوابم! با این که یه عالمه حرف دیگه برا نوشتن دارم. هرچند، تجربه نشون می ده وقتی حرف رو می ذارم برا بعد دیگه زده نمی شه!
- اینم بگم: آهای فک و فامیل محترم، لطفن اینقدر دلتون رو برای من نسوزانید لطفن! چه فایده! نمی شنوید که... .
- فردا شد که :)
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 0:3 توسط سونا
|