منِ امروز:

   سر کلاس استاده مطلبی را اشتباه می گوید. ظاهرن هیچ کس متوجه نشده یا این که خواب بوده اند یا حال نداشتن بگن. خمیازه می کشم و فکر می کنم اشاره به مطلبه همان و دوساعت بحث بی سر و ته در موردش همان! خودم را به نشنیدن می زنم.... .

   سر امتحان یکی از کلاس ها، حل تمرین را برای روز آخر نگه داشته ام. روز آخری متوجه می شوم نرم افزار را ناقص نصب کرده ام. کشو میزم را نگاه می کنم، سی دیش نیست. سرانگشتی حساب می کنم می بینم قبولم! بی خیال حل کامل تمرین می شوم!

 

من دیروز :

   ازبس به آقای معلممان که تمرین ها را سر کلاس اشتباه حل می کند و نکات درسی را اشتباه می گوید، تذکر داده ام و باهاش بحث کرده ام که از کلاس انداختتم بیرون و به خانم مدیر هم تاکید کرده که این آدم دیگه حق اومدن به کلاس من را ندارد، چون سر کلاس آدم را خیط می کند!!

   سر نمرهء یرگه امتحان و درستی راه حلی که نوشته ام آنقدر با آقای معلم بحث کرده ام، آخر سر عصبانی شده و با خودکارش محکم نمره ام را خط می زند و یه صفر گنده به جاش می ذاره و دورش هم یه مربع می کشه!