من و سبزه عید و ماهی سیاه کوچولو
امسال برای عید سبزه سبز کرده ام. وقتی دیدم عدس ها جوانه زده اند کلی ذوق زده شدم ولی چون می ذاشتم و می رفتم شرکت، جوانه ها خشک می شدند. یکی دو باری از د.خ. خواستم که یکم آب بپاشه روشون که خشک نشند ولی یادش رفت. حالا یک سانتی رشد کرده. کمی کچله ولی! با دیدن همین هم مثل بچه ها ذوق می کنم. سبزه عید منو یاد بچگی ها و سفره هفت سین نمی ندازه. آخه مادربزرگ معتقد بود که ما نباید سبزه سبز کنیم. بارها پرسیده بودم چرا. جوابشون این بود که برای خانواده ما شگون نداره! یه بار با برادرم یواشکی گندم گذاشتیم سبز بشه. نتیجه اش قیافه بسیار عصبانی مادربزرگ بود و جوانه های گندمی که روانه سطل آشغال شدند.
سبزه عید برای من شگون داره حتمن. :)
چند روز پیش، همکار د.خ. یه ماهی بهش داد. یه ماهی سیاه کوچولو که بعضی وقتها انگار تو بدنش لامپ سبز روشن کرده باشن برق می زنه و باله های خیلی خوشگلی داره. ماهی بیچاره 4-5 ساعتی تو یه کیسه پلاستیک کوچیک تو کیف د.خ. مونده بود. د.خ. می گفت گوشتخواره. (حالا یعنی گوشت چرخ کرده باید بهش بدم بخوره؟!!!) حالا که انداختیمش تو تنگ، همش می یاد رو سطح آب وای می ایسته. د.خ. هم گذاشته رفته و من موندم با این ماهیه که هر روز وقتی می رم سرکار نگرانم نکنه وقتی نیستم از تنگ بپره بیرون... ماهی سیاه کوچولو هوس دریا به سرت نزنه لطفن. دریا خیلی دوره از این جا، دور.
یعنی یه روزی گوگل خان اونقدر پیشرفت می کنه که عکس بهش بدیم و اطلاعات موبوط به اونو برامون جستجو کنه؟ هرچند، این جناب یا شایدم سرکار خانوم ماهی از بس می یاد رو سطح آب وای می ایسته تلاشم برای عکس گرفتن ازش بی نتیجه ماند و از ترس اینکه مبادا سکته کنه، بی خیال عکاسی شدم.