امروز در دو شیفت کاری صبح و بعد ازظهر، به عنوان ناظر خرید!، در خدمت د.خ. هام بودم. فکر می کنم حس زیبایی شناسی در طراحان محترم مرده است. بعد از ساعتها گشت زدن در مغازه ها و تماشای اجناس، نشد که دلم پیش یه لباسی، کیفی، کفشی و... بمونه و بگم کاش این رو می خریدم، از بس که همه چی زشت بود!
دلم برا آقایان محترمی که بچه به بغل یا بدون بچه به بغل کنار جوب ها در انتظار همسران خویش نشسته بودند کباب شد. البته این عده وضعشون بهتر از اون عده دیگه ای بود که مثل من سمت مشاور خرید رو داشتن.
لذت بردن از تماشای ویترین مغازه ها و خرید دیگران هم می تونه نعمتی باشه که من از اون برخوردار نیستم.
یعنی با این که من الان از شدت سردرد و خستگی دارم هذیان می گم، آخرش هم هیچکدوم از د.خ. هام موفق همه خریدهاشون نشدن!
و اما انتخابات. تو همون چند دقیقه ای که ما اونجا بودیم اغلب هیچ لیستی دستشون نبود و هاج و واج داشتن لیست بلند بالای کاندیداها را نگاه می کردن. یه خانومی با پسر 8-9 ساله اش اومده بودن، پسره رفته بود رو نیمکت و از لیست انتخاب می کرد و می خوند و مادره هم می نوشت!!! ....