هه! تا وقتی امیدی برای موفقیتم بود و شاد و پرانرژی و پرتلاش بودم، باهام بدبودن و سنگ جلوی پام می نداختن و سعی داشتند ناامیدم کنند.

      وقتی دیدن انگار یه جورایی شکست خوردم و خسته و بی انرژی و افسرده شدم،  مهربان شده بودند و می خواستن کمکم کنند و من متعجب بودم از این رفتارشون، و حتی باور کرده بودم مهربانیها رو.

      حالا که اومدم یه تکونی به خودم بدم و نشانه هایی از تلاش و انرژی –بدون هیچ اجر و پاداش مادی*- در من پیدا شده، باز ورق برگشته و حسادتهای عجیب و غریب شروع شده... .

* بسیار دیده ام که حتی یک ریال اضافی هم خیلی مهم بوده و در صورت امکان هرگونه پاداش مادی از حسادتها و بدخواهی ها نباید تعجب کرد!