خیلی وقتها شده غر بزنم، عصبانی باشم و یا بنالم ولی از ته دل نبوده هیچ وقت،

اما امروز برای اولین بار در زندگیم از تهِ تهِ تهِ تهِ قلبم احساسِ ناامیدی می کنم و هیچ نوری، نه یه خورشید بزرگ و درخشان، حتی روزنه کوچیکی هم نمی بینم که بخوام امیدوار بشم و بتونم با اعتماد قدم بردارم... .

    امروز اطمینان قلبی دارم که هیچ غلطی تو این دنیای مزخرف نمی تونم بکنم...

    .......

   فقط می شه نقش یه آدمی رو بازی کنی که خودت نیست، نقش یه آدمی تو یه داستان خیالی مسخره....