با آقای همکلاسی زبان صحبت کردم و گوشی رو گذاشتم. چند دقیقه بعد آقای رییس اومده می گه خانوم فلانی گوشی رو بد گذاشتی...
گوشی رو بد نذاشتم بلکه تلفن سوخته!
آقای رییس حالا اومده بالاسرم و می گه حواست هست این یه ماهه همه چی رو خراب می کنی؟ اول کامپیوتر شرکت، بعد کامپیوتر خونه ات بعد موبایلت داغون شد. بعدش هم که کامپیوتر دیگه شرکت و حالا هم گوشی تلفن سوخت!
حالا از لامپ خونه که ترکید و در آپارتمان خانوم آرایشگره که موقع تلاش برای بستنش سیم آیفون اومد دستم – و صدامو در نیاوردم وقتی در باز نشد و مجبور شد برای مشتری بعدی خودش بره درو باز کنه- و در قوری که شکست خبر نداره!
فکر کنم به یه نیروی ماورایی مخرب وصل شدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 14:2 توسط سونا
|