بعد از چندین بار رفتن به علاالدین و پاساژ موبایل ولیعصر و گشت و گذار تو سایهای مختلف و بررسی انواع مختلف گوشیها کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که برم یه باتری و قاب برای گوشی نازنین خودم بخرم و از خیر خرید گوشی جدید بگذرم! آخرشم همه تحقیقات رو ریختم دور و دل باختم به دکمه های کوچولوی این گوشی که الان موقع پیامک نوشتن عین میخ تو انگشتم فرو می رن،( البته امکاناتش و قیمتش هم باب میلم بود) و خریدمش! فعلا هم که فرهنگ استفاده ازش رو ندارم و برادرم و د.خ. جانم خودشون با بلوتوث براش عکس و موسیقی می فرستن و عشق می کنن منم تماشا می کنم. جای دکمه هاشم با مرحوم گوشی نازنینم فرق می کنه و خلاصه که هنوز بلد نیستم درست ازش استفاده کنم. جای خط فاصله گوشی مرحومم، این گوشیه + داره و من کلمه های اس ام اسام با + از هم جدا می شن... البته بالاخره کشف کردم جای خط فاصله کجاست. نمی دونم من با اینهمه علاقه به تکنولوژی چطور کامپیوتر خوندم.... . به قول دوست جانمان، من فقط قبل از خرید(هرچی) ذوق دارم.

     دیروز خونه برادرم بودم. ماه رمضانی فکر کنم هر روز مرغ خورده! منم مثلن خواستم مهربونی کنم براش خورشت با مرغ گذاشتم بپزه! یعنی اصلن گوشت قرمز هم نداشت. این بچه تا جایی که من یادمه هیچ وقت گوشت قرمز نمی خورد. ولی دیروز دیگه صداش دراومد و گفت می خوام فردا قورمه سبزی بپزم! باید برم سبزی و لوبیا و.... بخرم. منم خواهر مهربون شدم قول دادم براش قورمه سبزی بپزم. الانم منتظر نشستم این قورمه سبزیه بپزه تا بتونم برم بخوابم.... .


   یه وقتایی اسپم ها روهم یه نشانه می دونستم، حالا هم دوست دارم خودم رو گول بزنم. اما... .