تنهایی که به خودی خود چیز بدی نیست، عذاب آور هم نیست. نیازی به دلسوزی هم ندارد کسی که تنهاست. ترسناک هم نیست.
ولی وقتی دیگران هم هستند، تنهایی خیلی بد، عذاب آور و ترسناکه! چون دیگران همش می خوان به زور برات دل بسوزونن از نوع الکیش. وظیفه خودشون می دونن دلداریت بدن و قیافه ناراحت به خودت بگیرن که شک کنی نکنه مردی و الان این روحته که اینجاست! و ترسناک هم هست با حضور دیگران! آدما! آدمایی که امنیت و آرامش زندگی منو به هم می زنن.... آدمایی که من هیچ اعتمادی بهشون ندارم و به جای خوشحالی از اینکه صاحبخانه با انصاف بود و من راحت می تونم قراردادم رو تمدید کنم اما باید اول فکر کنم به اینکه چه خطراتی از جانب این ادما می تونه تهدیدم کنه؟ از اینکه خانومه و دخترش که همسایه مون شدن یعنی باید خوشحال باشم؟ (وای که با همه داستانهای عجیب و غریبی که می شه ساخت بازم حضور یه زن و بچه چقدر می تونه آرامش بخش باشه!) ترسناکه چون وقتی باصدای بلند فکر می کنم برم خونه خودم برادرم می خواد یه جوری بترسوندم از ادمای اونجا! و............
دارم فکر می کنم چقدر خوشبخت بود رابینسون کروزوئه! هرچی فکر می کنم داستانش درست یادم نمی یاد ولی فکر کنم آرامش زندگی اونم آخرش آدما اومدن به هم زدن. دلم یه جزیره می خواد بدون حضور آدما!
این روزها با اینکه مدام دیگران(دیگران یعنی فامیل) سعی دارن بهم بقبولانند که بدبخت ترین آدم روزگارم و باید برایم دل سوزاند و دلداریم داد، حالم هیچ بد نیست و خوبم. گیرم که دو شب پشت سرهم شبی ۵ ساعت زار زار گریه کرده باشم و الان از شدت این گریه های مدام چشمام هنوز بسوزن. ولی گریه هام از روی بدبختی نبودن، برای این بودن که مامانی عزیزم رو ناراحت کردم و بلد نیستم از دلش در بیارم.برای این بود که مامانی سرما خورده ام چشماش خیلی مریض بودن و غصه دار و نگران و من هیچ غلطی نمی تونستم بکنم. برای این بود که بلد نیستم بهش نشون بدم که چقدر عاشقشم. برای این بوده که مدتهابود گریه نکرده بودم و لازمه که یه وقتایی غم ها رو باگریه شست و بیرون ریخت.
ما نزديک آينه نشستيم و شب شکست و
خبر از مسافرِ خوشقولِ بوسه رسيد،
رسيد همين نزديکیها
که صبحِ يک جمعهی شريف
از خواب روشن دريا باز خواهيم گشت.
همه چيز دُرست خواهد شد
و شب تاريک نيز از چراغِ تَرکخورده عذر خواهد خواست.
همين برای سرآغاز روزِ به او رسيدن کافی است،
همين برای نشستن و يک دلِ سير گريستنِ ما کافیست،
همين برای از خود دور شدن و به او رسيدن کافی است.
سید علی صالحی