این روزها خودم رو درگیر کارهای اداری کردم. می دوم دنبال کار و خدا می دونه بیرون کشیدن قوانین و مقررات از زیر زبون این آدمایی که کار دستشونه چقدر سخته! اگه اعتراض کنی که چرا قوانین رو چاپ نمی کنن و نمی دن دستت که بخونی و سر در بیاری، جواب می دن اگه اینکار رو بکنیم پس ما چه کاره ایم؟ اگه از خودشون بخوای بپرسی برای هر یک کلمه اش باید سه تا سوال بپرسی. حالا خدا می دونه این قانون و مقررات ها چقدرم منطقین! اعتراض که می کنی به غیر منطقی و عجیب بودنشون، لبخندی تحویلت می دن و اگه بخوان کمک کنن وسط لبخندها با ایما و اشاره و کنایه و استعاره سعی می کنن بهت بفهمونن که روش دور زدن قانونه چیه و اگر نه هم که می فرستنت پی نخود سیاه و وقتی به خودت می یای می بینی همه خوراکیها خورده شدن و تو یه دونه نخود سیاه هم نصیبت نشده. :)

 

 دیروز با آقاهه پشت تلفن که بحث می کردم، می گه: خانوم من از طرف تمام کارکنان اینجا از شما معذرت می خوام و.... .  می گم: آخه آقای محترم اگر فقط همان یک همکار شما که من رو اینهمه پیچونده کارش رو درست انجام می داد کافی بود، معذرت خواهی چه دردی از من دوا می کنه؟