صبح به دلیل اعصاب خوردی کار رو بی خیال شدم رفتم اتاقم یه کتاب برداشتم و شروع کردم به خوندنش. آقای رییس هم نشسته بود روبرو، پرسید چی می خونی و نگاهی کرد و به به ای کرد ... گفتم، انگیزه برای کارکردن نمی ذارید که برای آدم، دارم مطالعه می کنم.  چیزی نگفت و منم یه ساعت و نیمی کتاب خوندم و با کامی کار کردم، کلی خوب بود. وسوسه شده ام هر روز صبح عصبانی بشم و انگیزه برای کار رو از دست بدم برم بشینم بقیه اش رو بخونم و تمرین هم بکنم. :)