این روزها کارم شده جودی آبوت دیدن. چند روز پیش که مریم اومده بود پیشم تا گفت که جودی رو برام آورده اونقدر ذوق‌زده شدم  و بغلش کردم که،  شاکی‌شد:  تو از دیدن من اونقدر خوشحال نشدی که از دیدن جودی .

      کارتونه زبان اصلیه ، ژاپنی!  با زیر نویس انگلیسی و من برای دیدنش همش مجبورم بشینم رو صندلی پای کامپیوتر، چون از دور نمی بینم زیر نویس‌ها رو. فکر کنم یه انگیزه جدی پیدا کردم که برم چشم پزشک و یه مانیتور هم بخرم P: تنها کلمه ای که اوایل می تونستم تشخیص بدم از حرفاشون سایونارا بودکه یعنی خداحافظ. صدای همشون هم عین همه، کلی طول کشید تا بالاخره فرق بین صدای جودی و سالی و جولیا رو متوجه بشم.  این ژاپنی ها برای بابا و دایی و عمه و آقا و عمو و....  یه اصطلاح استفاده می کنن، کلمه ای تو مایه های اودیسابابا D: به الو هم می گن موشی موشی...   

 

    مریم یکی از دوستانش رو هم همراهش آورده بود. کلی باهم حرف زدیم، آشپزی کردیم و ظرفامون رو شستن و رقصیدیم و فیلم دیدیم و خندیدیم ولی الان هرچی فکر می کنم می بینم که مریم اسم دوستش رو بهم نگفته!