تصمیم داشتم-دارم- که وسایل زندگی یا همان جهیزیه بخرم برای خودم. وسایلی که می خواستم رو لیست کردم به ترتیب اولویت خرید و سعی کردم بودجه ای هم براش فراهم کنم. بعد نوبت تحقیقات رسید که چه مارکی با چه امکاناتی و چه مدلی بخرم. برای اینکار سعی کردم از نظرات اهل فن و خبرگان که همان خانومها و آقایان فک و فامیل و دوست و آشنا باشند استفاده کنم. و الان هنوز هیچی نخریدم که هیچ، یک خانه نامرتب هم-در انتظار خرید وسایل- رو دستم مونده. نظرات در دو دسته مهم و یه دسته فرعی بودند.
نظر دسته اول: می خوای وسایل خونه بخری؟ از همین حالا یه جنس خوب و عالی بخر که چند وقت دیگه به سلامتی خواستی ازدواج کنی هم به عنوان جهیزیه بتونی استفاده اشون کنی. چیزی نخر که دو روز دیگه مجبور بشی عوضش کنی و یه چی دیگه بخری و پولت هدر بشه.
دسته دوم: یه مدلی که ارزون باشه و کارت رو راه بندازه بخر. سعی کن خیلی گرون نباشه. چند وقت دیگه که ازدواج کنی، جنس استفاده شده رو که نمی تونی جهیزیه ببری. اون وقت مجبور می شی بفروشی و پولت هدر می ره. اصلن همین وسایلی که داری مگه چشونه؟ زندگی مجردی که دیگه این چیزا رو نداره.
دسته سوم که تعداد بسیار بسیار ناچیزی هستند، خیلی دست بالا بگیرم 2 نفر که هیچ تجربه ای در استفاده از وسایل خونه ندارند که راهنماییم کنند هم پیشنهاد می کنند که باتوجه به بودجه ام و استفاده ای که دارم از دو دسته اول راهنمایی بگیرم و خرید کنم.
خوش به حال شوهر نداشته ام که همه چی حول محور وجود یا عدم وجودش می چرخه.
زندگی مجردی هم عالمی داردها. اکثر آدما فقط به دلیل نداشتن جناب شوهر reject می کنندم. تو خیلی از مهمانی ها دعوت نمی شم. خیلی ها خونهام نمی یان و می گن که ایشالا وقتی ازدواج کردی خونه تو هم می یاییم. از شرکت دربسیاری از مراسمها و دادن و گرفتن هدایایی که بیشتر شبیه بده بستان هستند معافم و انتظاراتی که از دخترعموی 22ساله متاهلم دارند را از من ندارند. فقط اینکه نخود مجلس می شوم گاهی و احتمالا وقتی حرف کم می یارند درباب بزرگی خمره ای که برای ترشی انداختن من استفاده شده صحبت می کنند. فقط باید بی درنظر گرفتن درجه نزدیکیشان، اسمشان را از نزدیکانم خط بزنم و با همین چندتا دوست و خانواده ام خوش باشم.