اگه هنوزم مشخصه دانشمند بودن و مادربزرگ بودن عینک باشه، من دانشمند که نشدم ولی مادربزرگی رو دارم می پذیرم و تصمیم دارم عینک بزنم.

      با عینک دنیا از حالت غبار گرفتگیش در اومده و شفاف تر شده. صورت اطرافیان از صاف و صوفی دراومده و می بینم که بقیه هم جوش و لک تو صورتشون دارن. نمی دونم چرا وقتی رفتم عینکم رو تحویل گرفتم به نظرم خیلی گنده تر از زمانی بود که سفارش دادم. شبیه خانوم مدیرهای جدی شدم. حالا شاید برای بیشتر جدی گرفته شدن در اجتماع برام مفید باشه.

     حالا چی کار کنم که دنیا روفقط از پشت این شیشه ها ببینم؟ من که هرکار می کنم همش این فریمش جلو چشمم‌ه!