تو خیابان شرکتمون یه آقای کفاش هست – از اونا که یه جعبه و چهار پایه دارن و  تو پیاده رو می شینن- که چند سالیه محل کسب و کارش همونجاست و مشتریهاش هم اغلب کارمندای ادارات همون خیابونن.

     با اینکه حتی یه بار هم نشده که کفشم احتیاج به تعمیر داشته باشه و مشتری آقاهه شده باشم، این آقای کفاش فکر کنم من رو با کسی اشتباه گرفته و مدتیه هر وقت از جلوش رد می شم جلوی پام بلند می شه و خیلی گرم و بااحترام شروع می کنه به سلام و احوالپرسی. من هم، از اینکه اون آقا که جای پدرم هستند هر دفعه برای سلام و احوالپرسی از جاشون بلند می شن خجالت زده می شم و  روم هم نمی شه بگم که احتمالا من رو با کسی اشتباه گرفته و مجبور می شم بایستم و جواب سلامشون رو بدم... .